روایت سلحشوری که در محاصره دشمن گرفتار شد

«سلحشور» از فرماندهان عملیات نصر و از دانشجویان پیرو خط امام (ره) بود که ویژگی های خاص او همه نیروها را شیفته خودش کرده بود، او در جریان محاصره شهدای دانشجوی هویزه به شهادت رسید.

 
کوله بار:  متولد سال 1339 در خوزستان است، زمانی که دشمن بعثی به مرزهای کشورش حمله کرد، در تربیت بدنی استان خوزستان مشغول به کار بود. غیرتش اجازه نداد که آرام بنشیند و دشمن به خاک اجدادیش دست درازی کند. همین شد که به عنوان رزمنده در جبهه مشغول کمک و جهاد شد.
 
زمانی که جنگ آغاز شد 20 سال بیشتر سن نداشت. ساکن سوسنگرد بود و پیش از آن که هنوز بسیج شکل بگیرد، در گروهی به نام گروه انجمن اسلامی لشکر 92 زرهی مشغول به فعالیت شد. گروهی مردمی که با عضو گیری از نیروهای معتمد و داوطلب تشکیل شده بود. در ادامه مصاحبه خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس با «علی اصغر خدابخشی» رزمنده دوران دفاع مقدس و خاطرات او در عملیات نصر را می خوانید.
 
*** شما در منطقه عملیاتی جنوب چه مسئولیتی داشتید؟
 
وظیفه ما این بود از مسجدی در اهواز برای رزمنده ها در سوسنگرد غذا ببریم. یکبار که برای نیروها غذا بردیم، تصمیم گرفتیم که در منطقه بمانیم و کار رزمی انجام دهیم. من هنوز سربازی نرفته بودم؛ چون با مسئول گروه آشنا بودم، پذیرفتند که در گروه بمانم. در همان منطقه دوره دیدم و تا زمان عملیات هویزه که 15 روز به انجام آن مانده بود، در سوسنگرد مستقر شدم.
 
*** چطور به عملیات نصر دعوت شدید؟
 
اوایل دی ماه بود که برای عملیات، از بین حدود 60 نفر 20 نفر که من هم جزوشان بودم را جدا کرده و در یک ساختمان مستقر کردند و تا 15 دی ماه آموزش های لازم را به ما یاد دادند. بعد از این یک روز سوار وانت شدیم و به هویزه رفتیم. شب عملیات، در هویزه در ساختمانی که کنار استادیوم بود ساکن شدیم.
 
فرمانده ما چون نمی توانست مدت زمان زیادی کنارمان باشد، شخصی به نام «سلحشور» را به فرماندهی نیروها گذاشت. وی بزرگ شده فتا و از دانشجوهای پیرو خط امام (ره) بود که ما تا زمان شهادت متوجه دانشجو بودن ایشان نشدیم. سلحشور دوره های مختلف از تخصص های گوناگون را آموزش داد. شب عملیات به سرپرستی او در مدرسه ساکن شدیم و صبح زود به منطقه رفتیم و همه نیروها اعم از نیروهای شهید علم الهدی، شهید کلاه کج و نیروهای ارتش به هم پیوستند.
 
یکسری تجهیزات از قبیل کیسه خواب به ما دادند و به من که در رسته آر پی جی زن ها بودم، آر پی جی دادند. کوله ام را تجهیز کردم و دوباره پشت وانت، به سمت منطقه ای که قرار بود عملیات شود، حرکت کردیم. ساعت هشت صبح روز 15 دی ماه بود که عملیات آغاز شد.
 
****درباره روز عملیات توضیح دهید. شما با شهید علم الهدی بودید؟ 
 
منطقه بسیار وسیع بود، من با شهید علم الهدی نبودم. از همان ابتدای عملیات در هنگام صبح گروه یکدیگر را گم کردیم. در گرگ و میش هوا، بدون اینکه بدانیم به کجا می رویم رو به جلو حرکت کردیم که چند نفر از دوستان گفتند، منتظر شویم تا ببینیم ارتش چه کار می کند. ماهم همان کار را انجام دهیم.
 
  
*** از ویژگی های شهید علم الهدی و شهید سلحشور بگویید. 
 
شهید علم الهدی یک هدایتگر واقعی بود، اگرچه من حضوری ایشان را ندیده بودم؛ ولی از راهنمایی هایشان بهره مند شدم. تا پیش از شهادتش کمتر کسی او را می شناخت. وقتی به شهادت رسید همه او را شناختند. شهید سلحشور که فرمانده ما بود هم دانشجوی رشته شیمی دانشگاه کرمانشاه و از دانشجویان پیرو خط امام بود که پیش از انقلاب مبارزات انقلابی داشت و به مجرد شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها آمد
 
این شهید از ویژگی های عجیبی برخوردار بود. یک شب کنار روخانه کرخه پاسبانی می دادیم. آخر شب که در حال استراحت بودیم، شهید سلحشور که مسئول ما بود سوال کرد، پتو کم ندارید؟ گفتیم: نه، چندتا داریم. دوباره رفت و برایمان پتو آورد. صبح که خواستم برای نماز بیدارش کنم، متوجه شدم دقایقی هست که بیدار شده و نماز شب می خواند. به محل خوابش که دقت کردم دیدم یک کارتن به عنوان زیرانداز انداخته و یک چفیه هم بالشتش است.
 
آنقدر ساده ظاهر می شد که هیچ کس فکر نمی کرد، دانشجو و تحصیلکرده باشد. بسیار متواضع و عاشق امام (ره) بود. در صحبت هایش اگر صدایی از صحبت های امام خمینی(ره) را می شنید، بلافاصله صحبتش را قطع می کرد و از همه می خواست حواسشان به گفته های امام (ره) باشد.
 
*** چقدر شهید علم الهدی را می شناختید؟
 
تنها در روز 15 دی ماه که روز پیشروی ما برای عملیات نصر بود، ایشان و هدایتگری هایشان را می دیدم که چطور سوار بر موتور نیروها را هدایت می کنند. 
 
 
*** شما به عنوان رزمنده، عملیات را موفقیت آمیز می بینید؟
 
واقع بینانه باید بگویم روی آن برنامه ریزی نشده بود. اینکه با 2 تیپ و یک گردان پیاده به جنگ با یک سپاه دشمن و چند لشکر برویم، نشدنی بود. با توجه به آمادگی دشمن به وضعیت خود ما، نگاه درستی به عملیات نشد و نیروها بسیار کم وارد عمل شدند.
 
روز اول عملیات ما توانستیم دشمن را غافلگیر کنیم، چون انتظار حمله ما را نداشتند. نیروهای شهید علم الهدی از پشت به دل توپخانه دشمن زدند و وقتی توپخانه سقوط کرد تازه نیروهای دشمن متوجه عملیات شدند. بعد از فرار آن ها، منطقه به دست ما افتاد، منتهی شب هنگام دشمن با تجهیز کامل نیروهای خود به ما حمله کرد. اول صبح با حجم گسترده آتش دشمن مواجه شدیم. مهمات ما تمام شده بود و امکان تجهیز دوباره هم وجود نداشت.
 
*** از نحوه شهادت شهید علم الهدی اطلاعاتی دارید؟
 
یکی از دوستان که توانسته بود از محاصره دشمن خارج شود، اینگونه روایت کرده بود که دشمن حلقه تانک و نفربر تشکیل داد و با کالیبر و موشک و سلاح سبک به افراد محاصره شده شلیک می کرد و اینگونه تمامی نیروها من جمله شهید علم الهدی به شهادت رسیدند. تنها این شخص که بی سیم چی بود برای اینکه رمز عملیات دست دشمن نیفتد بی سیم را می شکند و از معرکه می گریزد.
 
 
سمت راست یکی از فرماندهان اسیر شده عراقی بعد از عملیات. سمت چپ رزمنده علی اصغر خدابخشی 
ما خودمان هم که عقب تر قرار داشتیم، شاهد بودیم که از همه طرف باران گلوله و موشک به سمتمان می آید. آنجا فهمیدیم که کاملا در محاصره هستیم. تعدادی از تانک و خودروهایی که سالم مانده بود عقب نشینی کردند و ما هم به سوسنگرد برگشتیم. دشمن تا 2 روز بعد در خیابان های هویزه به جلو پیشروی می کرد و ما مجبور بودیم عقب نشینی کنیم و اینگونه خود شهر هویزه هم سقوط کرد.
 
***گویا کتابی هم در خصوص خاطراتتان درباره این عملیات منتشر کرده اید. درباره آن توضیح دهید.
 
سعی کردم خاطراتم را در قالب کتابی به یادگار نگه دارم که نتیجه آن کتابی با نام «اون روزها» تحت مجموعه ای با نام «کتاب هویزه» بود. این کتاب در 48 صفحه روایت و خاطرات بنده از عملیات نصر است که سال گذشته به چاپ رسید.
 
انتهاي پيام/م
دفاع پرس

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

جدیدترین ها