ویژه نامه شهید حاج حسین بصیر/ همرزم شهید بصیر در گفتگو با کوله بار :

آماده رفتن به کربلا بود/شهدا باید الگوی جوانان امروزی باشند

شكرالله دهقان می گوید: حاجی با شهادتش، نشان داد که به حرفهایش عمل کرده و از مرگ هراسی ندارد، بلکه آن را پلی میان خود و خودایش می بیند.

به گزارش اختصاصی کوله بار، شکرالله دهقان،یکی از دوستان و همرزمان شهید حاج حسین بصیر است.وقتی از او می خواهیم که خاطرات دوران دفاع مقدس و شهید بصیر را برایمان بگوید، بی اختیار سکوت می کند.گویی تمام خاطرات از جلوی چشمانش عبور می کنند و او در حال گزینش بهترین خاطرات است. آنچه می خوایند، حاصل گفتگوی ما با همرزم شهید بصیر است:

حاج حسین چه وجهه و جایگاهی نزد مردم فریدونکنار داشت؟

سال 54 توسط استاد شعبان طاهری با حاج حسین (معروف به حسين جوشكار) آشنا شدم.

حاجی در طول جنگ، هر چه را داشت، برای جبهه خرج کرد. به یاد دارم، حتی می خواست پيك نيك خانه اش را به جبهه ببرد که طاهری، جلویش را گرفت و گفت که خانواده ات بیشتر به آن نیاز دارند. همین از خودگذشتگی ها و روحیه دینی حاجی باعث شده بود که مردم فریدونکنار، قبولش داشته باشند.

گاهی که ما از حاجی می خواستیم ما را هم به جبهه ببرد، می گفت مهمترین وظیفه شما کار در پشت جبهه است.

رابطه اش با روحانیت چگونه بود؟

هميشه قبل از انجام هر كاري، با دیگران مشورت می کرد. یکی از آنها،  حجت الاسلام محموديان امام جمعه مان بود. رابطه او با روحانیت همانند انگشتر نگين در دست روحانيت بود. دوست نداشت بدون مشورت، کاری را انجام دهد.

چه نقشی در جذب جوانان برای حضور در جبهه داشت؟

حاجی بچه هاي بسيجي و مؤمن را در مسجد دور هم جمع و برایشان سخنرانی می کرد. گاهی امر به معروفشان می کرد و از تکلیف حضور در جبهه و جهاد در راه رضای خدا، صحبت به میان می آورد. جوانان محله مان که حاجی را از نزدیک می شناختند، به حرف هایش ایمان داشتند.

روحیه حاجی به گونه ای بود که همه دوست داشتند در کنارش باشند؟

بله. یادم است در یکی از اعزام های نیرو به جبهه، همه اصرار داشتند که در گروه حاجی باشند. او گفت: برادران همشهري، از شما خواهش مي كنم كه نخواهید با من در يك گروه باشيد. مهم این است که همگی با هم در یک منطقه، در برابر دشمنان خدا می جنگیم و بس.  در این اعزام ها، من هم به هفت تپه رفتم.

خاطره ای هم از جبهه برای گفتن دارید؟

سال 64 در کنار اروند رود بودیم. با تعدادی از همرزمانم، بالای درخت رفتیم تا خرما بچینیم. حاجي موقع غروب با چند پاسدار آمدند و ما را دیدند. آنها به ما گفتند که دشمن در طول این مدت، بارها شیمیایی زده و خرماها آلوده اند. حاجی که می دید، ما نیاز به استراحت داریم، به ما گفت که برای مدتی به پادگان شهید بهشتی برای استراحت و حمام کردن برویم و موقع برگشتن، خودمان را آماده برای رفتن به کربلا کنیم.

زماني كه حاجي فرمانده بود يا زماني كه جانشين فرمانده بود، در مورد تعيين ماموريت ها و به نيروها تقسيم كارها و امور ديگر چه رفتاري داشت؟

 حاجي ابتدا براي بچه ها سخنراني مي كرد و به آنها  روحيه مي داد. او با رفتارش کاری کرده بود که همه با جان و دل او را دوست داشته و برای دفاع از کشورمان، آماده باشند. قبل از هر عملیات حاجي پيش بچه ها می رفت و بعد از گفتن وظایفشان، با آنها روبوسي مي كرد. حاجي با گشاده رویی رفتار می کرد تا بچه ها با نشاط شوند و جانانه علیه دشمن بجنگند.

در پایان اگر حرفی دارید، بگویید؟

شهيد براي برقراري عدالت رفت. شهدا باید الگوی جوانان امروزی باشند. حاجی با شهادتش، نشان داد که به حرفهایش عمل کرده و از مرگ هراسی ندارد، بلکه آن را پلی میان خود و خودایش می بیند. خوب است که با معرفی این شهدا، یادشان را برای همیشه زنده نگه داریم.

انتهای پیام/ک

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

جدیدترین ها