رزمنده دوران دفاع مقدس در گفتگو با کوله بار:

مدافعان حرم بچه های سنگر کمین انقلاب هستند/ بعد از جنگ پای ثابت راهیان نور بوده ام/خاک راهیان نور دختران را فاطمی می کند

احمدیان گفت: جمله ای از دختر خانم جوانی خواندم که نوشته بود:«شیدا آمدم و فاطمه برمی گردم.»این تاثیرآن خاک است که شیدا را فاطمی می کند.

به گزارش اختصاصی کوله بار، رزمنده بسیجی محمد احمدیان، متولد مهر 1348 در نجف اشرف و متاهل است. سه فرزند دارد. راوی جنگ  و دفاع مقدس است و دارای دو دختر و یک پسر . او این روزها کارمند بازنشسته است  و درباره میزان جانبازی اش می گوید: «من چندین بار زخمی شده ام اما جانبازی به آن معنا ندارم.» او سمت معاونت اطلاعات عملیات کمیته جست وجوی مفقودین جنوب را به عهده داشت و جائی درباره اینکه چطور پایش به تفحص باز می شود، می گوید: « رفته بودم سری به رفقای زمان جنگ بزنم، که در پادگان لشکر، شهید غلامی را دیدم. پرسیدم: کجا هستی؟ گفت: «اهواز.» او در تعاون لشکر بود. درباره تفحص گفت. خواستم من هم پیش آنها بروم، قبول کرد. رفتم و التماس کردم تا پانزده روز برایم مأموریت زدند که در آنجا کار کنم. این 15 روز از سال 73 تا 81 طول کشید." او زمانی که هنوز 13 سالش تمام نشده بود راهی جبهه شد و این حضور تا به امروز ادامه دارد . روزگاری در نقش رزمنده راهی جبهه ها شد و بعد از جنگ در نقش تفحص و این روزها هم راوی خاطرات دفاع مقدس است.در ادامه گفت و گوی کوله بار با این رزمنده و راوی دفاع مقدس را می خوانید:

 

چه سالی عازم جبهه شدید برای اولین بار؟

سال 61  و نزدیک به 13 سال سن داشتم به جبهه رفتم و تقریبا تا پایان جنگ در جبهه حضور داشتم.

 

چطور بود که در این سن و سال تصمیم به رفتن گرفتید؟

آن زمان حقیقتش این است که آنقدر بچه بودیم که متوجه خدا و پیغمبر نبودم.شاید بیشتر به این دلیل بود که یک سری از همکلاسی های بزرگترمان در مدرسه به جبهه می رفتند و یک جو احساسی بر من حداقل حاکم شد و به رفتن فکر کردم. وقتی به جبهه رفتم، در دوران آموزش و در رفت و آمدها هدفدار شدم و توانستم هدفمندتر تصمیم بگیرم. وقتی به جبهه رفتم، تازه جبهه را شناختم و فهمیدم که چقدر خوب  است و این را با همه وجودم لمس کردم. اینطور نبود که از قبل بدانم چطور است و چه حال و هوایی دارد. با باورها و اعتقاداتی که اصلا به آنها شناختی نداشتم  آشنا شدم و آنجا بود که فهمیدم باید برای خدا نیتم را خالص کنم.اینها همه باورهایی  بود که در جبهه پیدا کردم و شاید قبل از اعزام به آن  صورتی که باید نداشتم.

فکر می کنید جامعه و مردم چقدر قدردان ایثار رزمندگان و جانبازان و شهدا هستند؟

ما مردم خوبی داریم و واقعا مردم ما قدردان هستند.شاید اینکه نتوانستیم حقیقت آن ارزش ها وفضیلت ها را انتقال بدهیم و عدم شناخت باعث شود مردم آن طور که باید رفتار نکنند. اما مردم خوب هستند و اینکه از هم کمی فاصله گرفته ایم این عیب را در خودمان می بینیم و دلیلش این است که نتوانستیم حقیقت دفاع مقدس و ارزش هایی که به خاطرش رفتیم و جنگیدیم را انتقال بدهیم.

 

نظرتان راجع به مدافعان حرم چیست ؟

زمان جنگ خط اول داشتم و خط مقدم و جلوتر از خط مقدم سنگرهایی به نام سنگر کمین داشتیم.سنگر کمین وظیفه اش این بود که با دشمن زودتر درگیر شود تا به خطوط اول خبر برسد. بچه های مدافع حرم بچه های سنگر کمین انقلاب هستند.به طور کلی، بچه های مدافع حرم ساکنین سنگر کمین انقلاب هستند.پیش قراول و فدائی اند تا مبادا مردم ما دچار مشکلاتی شوند. رفته اند آنجا و خودشان را فدا می کنند تا خطر و آتش از مردم و مرزهای ما دور باشد. با غیرت ترین و باشرف ترین مردها همین مدافعان حرم هستتند.

خواسته ای از مسئولان دارید ؟

فقط امیدوارم حقیقت دفاع مقدس را که در  روزهای دفاع مقدس برایش می دویدیم را مثل همان روزهای اول انقلاب زنده کنند و نگذارند این ارزش ها فراموش شود و خاک  بخورد و از ذهن ها پاک شود. الان موقیعت حساسی است و بچه های دفاع مقدس دارند یکی یکی می روند و آن فضیلت ها و ارزش ها باید زنده نگاه داشته شوند. همانطورکه حضرت آقا فرمودند : جای جلاد و شهید عوض نشود.جای جلاد و مظلوم عوض نشود.این وظیفه را سنگین می کند. این خواسته من نیست و خواسته شهدا است و خواسته تمام کسانی که دغدغه دین  را دارند. می خواهیم مسئولان بیایند و با تمام وجود در این زمینه کار کنند.

 

از اردوهای راهیان نور بگویید

از سال 61 که عازم جبهه شدم و بعد از اتمام جنگ که برای تفحص رفتم و بعد از آن هم هیچ سالی را خانه نبودم.هر سال بدون استثنی از مهرکه راهیان نور دانش آموزی شروع می شود به منطقه می روم و تا اردی بهشت ماه آنجا هستم.

 

چه حال و هوایی دارد برایتان؟

شاید برای من هم سخت باشد و هم شیرین. سخت از آن جهت که وقتی در جائی داغی ببینید دوست دارید دیگر آنجا  و آن صحنه را نبینید تا برایتان خاطرات تلخ تداعی نشود. شاید من خودم به همین دلیل دوست داشتم دیگر هیچ وقت فاو و طلائیه و شلمچه را نبینم.یکی از آرزوهایم شاید این بود که دیگر این جاها را نبینم.شاید اما راهیان نور مرا به اجبار دوباره به آن سو کشید اما بخش شیرین ماجرا به این است وقتی می بینیم نوجوان هایی می آیند و با فرهنگ دفاع مقدس آشنا می شوند این من را خوشحال می کند. مرور اینها برای هر کسی که داغ دیده است سخت است هم سخت و هم شیرین است.

فکر می کنید تاثیری دارد این رفتن ها برای جوان ها و حتی مردم؟

بله. من جمله ای از دختر خانم جوانی خواندم که نوشته بود: «شیدا آمدم و فاطمه برمی گردم.»برایم خیلی مهم و جالب بود. این تاثیرآن خاک است که شیدا را فاطمی می کند و هر انسانی را می تواند خدائی کند.فکر می کنم به برکت بچه هایی که در آنجا خون و عرق ریختند و جان کندند خاک آنجا تاثیر گذار است و آن آرامشی که مردم دنبالش هستند را به آنها می دهد و واقعا هم همینطور است و خدا شاهد است که این خاک به ما آرامش می دهد.

 

فرزندانتان را توصیه به رفتن به راهیان نور می کنید؟

خودشان می روند و من هم می برمشان. هیچ وقت کسی را مجبور به کاری نمی کنم، اما خودشان به حمدالله علاقه مند هستند و رفته اند.

 

اولین چیزی که بعد از شنیدن نام هشت سال دفاع مقدس برایتان تداعی می شود چیست؟

بیشتر یاد رفقایم می افتم که شاید بیش ازهزاران نفر بودند. خیلی ها می گویند مگر می شود. می گویم بله آقا می شود. بچه هایی که در عملیات های مختلف مثل خیبر و رمضان رفتند یاد آنها می افتم.

 

انتهای پیام/ک

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

جدیدترین ها