ویژه نامه شهید کریمی/حاج داوود کریمی در كلام فرزند شهيد:

پدرم هميشه به مشكلات زندگي مي خنديد/ شهید کریمی با رفتار و عملش به ما آموزش اخلاقي مي داد

محمدصادق کریمی گفت: پدرم هميشه در طول زندگي شوخ بود و هميشه به مشكلات زندگي مي خنديد و تكيه گاهي بود براي همه ما و هرگز فراموش نمی شود.

به گزارش اختصاصی کوله بار، هر سال سالگرد حاج داوود كريمي كه از راه مي رسد خانواده اش با همكاري اعضاي هيئت امناي مسجد الرسول (ص)نازي آباد مراسمي را در بهشت زهرا (س) برگز ار مي كنند تا ياد و خاطره او را گرامي دارند. محمد صادق يكي از همان فرزندان وفادار پدر است. او در كنار درس و كارش، در "دارالقرآن حاج داوود كريمي" در رشته تخصصي اش آموزش مي دهد و هميشه به كار در آنجا افتخار مي كند. وی در گفتگو با کوله بار اظهار داشت:اخلاق خاص پدر در اعضاي خانواده باعث شده بود كه ما هم همانطور رفتار کنیم.هر وقت به خانه مي رفتيم، به احتراممان بلند مي شد. همين رفتارش موجب شده بود ما هم هميشه به احترام او بلند شويم.
وی ادامه داد: او با رفتار و عملش به ما آموزش اخلاقي مي داد. هر چند بعضي وقت ها كه مرتكب اشتباهي مي شديم بي آنكه سرزنشمان كند با بياني گرم و صميمي ما را راهنمايي مي كرد»

خوش كلامي و برخورد حاج داوود در دوستان "محمد صادق" هم اثر گذاشته بود. آن طور كه فرزندش می گوید،دوستانش جلوي درخانه با او صحبت مي كردند كه پدرش از راه رسيد. آن موقع با ديدن دوستانش با خوش رفتاري تعارف كرد كه به خانه بروند. همان جا بود كه دوستانش از نوع رفتار پدرش تعريف كردند و داشتن چنين پدري را به او تبريك گفتند.

فضاي خانه هميشه با حضور پدر شاد بود و او گه گاهي با فرزندانش كشتي مي گرفت: «قد ما به خانواده مادري كشيده و به همين خاطر يك سرو گردن از پدرمان بلند تر بوديم. با اين حال موقعي كه با هم كشتي مي گرفتيم به سختي مي توانستيم حريفش شويم . بالاخره او سالها در اين رشته در باشگاه دليران نازي آباد ورزش كرده بود و هميشه به كشتي علاقه خاصي نشان مي داد»

محمدصادق به دوران بروز عوارض شیمیایی پدرش پرداخت: از 15 تير 1382 بيماري پدرم شدت گرفت و اين شدت ناشي از عوارضي شيميايي جنگ بود كه از 5 سال قبل خود را بروز داده بود. وقتي بستري شد پزشكان كاري از دستشان بر نمي آمد به همين خاطر او را 52 روز در بيمارستان آلمان بستري كردند؛اما بي فايده بود. به طوري كه بدنش پراز غده هاي شبيه سرطان بود ولي سرطان نبود.
فرزند شهید گفت: روزهاي آخر زندگي اش در بيمارستان به ما مي گفت كه از این پس، مرد خانه شما هستید. او هرگز از مرگ نمي ترسيد و مي گفت مرگ با اشكال مختلف به سراغ آدم مي آيد . حتي مي گفت مرگ تا يك قدمي او در جبهه آمده. پدرم در هويزه، فاو و عمليات مرصاد بارها مرگ را حس كرده و خوشحال بود كه در راه حق قدم برداشته و در همين راه جانش را تقديم مي كند.
وی در ادامه ابراز داشت: من هر چند وقت يك بار به سر مزار پدر مي آيم تا به امروز هم "هرگز نتوانستم حتي لحظه اي فراموشش كنم. نه تنها من بلكه همه اعضاي خانواده ام همين طورند.او هميشه در طول زندگي شوخ بود و هميشه به مشكلات زندگي مي خنديد و تكيه گاهي بود براي همه ما. حالا با اين كه رفته اما حرفها و خنده هايش هنوز هم دل گرم كننده دل ماست.
انتهای پیام/ک
 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

جدیدترین ها