سوال امنیتی
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
اگر شما یک بازدید کننده انسانی هستید و یک ربات نیستید به چالش و آزمون زیر پاسخ دهید.
جمعه 1405/03/15
ی, 1393/12/24 - 11:55
دكتر ابراهيم متقي استاد دانشگاه تهران:

خودبرتربيني درفرهنگ سياسي آمريكا موج مي زند

دكتر ابراهيم متقي استاد دانشگاه تهران در ميزگردي در خبرگزاري فارس گفت: «خودبرتر بيني» در حوزه هايي چون نظامي گري، كنترل اقتصادي جهان، كنترل فرهنگ جهان، كنترل ادبيات و گفتمان جهان در فرهنگ سياسي آمريكا موج مي زند.
به گزارش كوله بار، به دنبال نامه 47 سناتور آمريكايي درباره مذاكرات هسته‌اي و تاكيدشان بر محدود بودن دوره هرگونه توافقي به دوران رياست جمهوري باراك اوباما و ادامه مواضع ضدايراني مقامات اين كشور كه نوعي افول اخلاق سياسي در آمريكا محسوب مي شود و در راستاي بررسي كارشناسانه مواضع واشنگتن، خبرگزاري فارس در ادامه استفاده از نظرات كارشناسان مسائل استراتژيك طي ميزگردي ميزبان دكتر ابراهيم متقي استاد دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران بود. متن مصاحبه با اين كارشناس مسائل استراتژيك و روابط بين‌الملل را بخوانيد.
 
 موضوع مصاحبه امروز ما با ما ماهيت سياست خارجي آمريكا و نوع روابط آن با كشورهاي اروپايي و همچنين نوع رابطه دولت اين كشور با كنگره است. اينها مسائل مهمي است كه بر موضوعاتي چون مذاكرات هسته‌اي ايران تاثيرات مهمي دارد. مسائل ديگري هم مورد بحث است مثلا لابي اسرائيل و نفوذ آن بر كنگره و اساسا لابي‌ها تا چه حد تاثيرگذارند كه اخيرا شاهد لابي منافقين هم در آمريكا هستيم. در اين چند سال اخير به كرات اين موضوع مطرح شده كه كنگره نقش پليس بد را ايفا كرده و دولت آمريكا نقش پليس خوب. در رسانه هاي فارسي زبان و همنيطور انگليسي زبان هم اين موضوع مطرح است كه به اين طريق آمريكاييها سياست خود را پيش مي‌برند.
 
دكتر متقي: بسيار خوشحالم كه در خدمت شما (خبرگزاري فارس) هستم. سياست خارجي هر كشوري تابعي از مولفه‌ قدرت است اما روندهاي قدرت سازي در آمريكا بر اساس مولفه هاي فرهنگي و ژئوپليتيكي سازماندهي شده است. فرهنگ سياسي آمريكا تابعي از ضرورتهاي غلبه هژمونيك گرايي و رسالت گرايي است. به عبارت ديگر بنيانهاي فرهنگ سياسي آمريكا مربوط به سالهاي قرن هفدهم است دوراني كه پيوريتن‌ها (يكي از فرقه‌هاي مسيحيت پروتستاني) مهاجرت خود را ( به آمريكا) آغاز كردند دوراني كه جامعه آمريكا را به عنوان جامعه برگزيده تلقي كردند. مهاجرين آمريكايي خودشان را قوم برگزيده خدا مي‌دانند در چنين شرايطي جلوه هايي از برتري جويي و نشانه هايي از رسالت گرايي در تفكر سياسي آمريكايي شكل گرفته و گسترش پيدا كرده است.
 
در هر دوره تاريخي شما اين مولفه هاي مربوط به برتري جويي و رسالت گرايي آمريكايي را شما ميتوانيد مشاهده كنيد. چرا برتري جويي؟ براي اينكه آمريكاييها خودشان را برگزيده خدا مي دانند. مهاجرين آمريكايي در قرن 17 به اين جمعبندي رسيدند كه سياست در اروپا فاسد شده، نخبگان اروپايي فاسد شدند، دين در اروپا فاسد شده و كليساي ديني در اروپا در چنين وضعيتي قرار دارد به همين دليل بر اساس آيات كتاب مقدس انجيل كه مشابه ان را ما در قرآن هم داريم، درصدد و در جستجوي سرزمينهاي جديد برآمدند و در قرآن هم اين موضوع وجود دارد بر اين مبنا كه نبايد گلايه كنيد چرا كه سرزمين خدا كوچك نيست. هيچ توجيهي براي شما در آخرت وجود ندارد. در واقع قرآن ميخواهد اراده انسان را برجسته كند اينكه بگويد هيچ بهانه اي در آينده براي انسان وجود ندارد.
 
برداشتي كه پيوريتن‌ها در رابطه با انجيل داشتند هم مبتني بر همين نشانه ها بود و به همين دليل بود كه آنها به آمريكاي شمالي آمدند. آمريكاي شمالي يك سرزمين وحشي بود. در نظر بگيريد كه كريستف كلمب در اواخر قرن 15 وارد آمريكاي جنوبي شد ولي هيچكس نتوانست به آمريكاي شمالي برسد و يا اگر كسي به آمريكايي شمالي رسيد ديگر قادر به بازگشت نبود. فضاي ارتباطي انها كاملا قطع شده بود. سرزمين كاملا وحشي بود. مجموعه هايي كه در زمره پيوريتن‌ها بودند، اعتقاد داشتند كه خداوند آنها را طلبيده و آنها قوم برگزيده هستند و به همين خاطر كه آنها قوم برگزيده هستند اين سرزمين، سرزمين مقدس است. به همين دليل بود كه ذهنيت و ادراك آنها نسبت به محيط اطراف همواره با جلوه هايي از برتري جويي بوده است.
 
امروز اين موضوع در فرهنگ سياسي آمريكا موج مي زند كه مي توان نظامي گري آمريكا، كنترل اقتصادي جهان، كنترل فرهنگ جهان، كنترل ادبيات و گفتمان جهان نام برد. تمام اين مولفه هايي كه مربوط به حوزه سياست خارجي آمريكا است، در قالب فرهنگ سياسي آمريكا معنا پيدا مي‌كند. به اين ترتيب آمريكا را بايد در قالب هژمونيك گرايي مورد تحليل قرار دهيم. كشوري كه درصدد هژمونيك گرايي بربيايد براي آن فرقي ندارد كه ساير كشورها چه ويژگيها و چه شكل‌بنديهاي رفتاري داشته باشند. به خاطر دارم در سال 2003 زماني كه آمريكا بدون توافق كشورهاي اروپايي يعني آلمان و فرانسه، چين و روسيه و سازمان ملل به عراق حمله نظامي كرد. در آن شرايط اروپاييها انتقادات شديدي از جرج بوش داشتند. مساله اصلي بوش در آن مقطع اين بود كه اگر متحدين هيچگونه همكاري با آمريكا نداشته باشند آمريكا الگوي رفتاري خود را بر اساس يكجانبه گرايي سازماندهي مي‌كند.
 
بنابراين فضاي اصلي سياست خارجي آمريكا را بايد در قالب رسالت گرايي در راستاي هژموني آمريكايي دانست آمريكاييها هر بحراني كه در هر حوزه جغرافيايي ايجاد مي‌شود خودشان را در قالب آن استراتژي كه معطوف به تامين برتري در  حوزه هاي جغرافيايي است موظف مي دانند اقدامات موثري را براي نقش آفريني در آن حوزه بحراني داشته باشند به همانگونه كه ما در ادبيات ديني مان اين نكته را داريم كه اگر در هر كجا مسلمان نيازمندي محتاج كمك وجود داشت بر تمام مسلمانان ديگر واجب است به انها كمك كنند، در تفكر آمريكايي كه البته بخشي از اين تفكر تفكر ديني و بخش ديگر آن تفكر فرهنگي است، اين آموزه و تفكر وجود دارد كه اگر در هر حوزه جغرافيايي زمينه براي نقش آفريني اين مجموعه وجود داشته باشد در آن حوزه مداخله كند. بنابراين به ياد داشته باشيد كه مداخله گرايي و گسترش به عنوان شاخص هاي هژمونيك گرايي آمريكا تلقي مي شود. در اين قالب است كه هيچ گاه آمريكا از روز ظهور خود تا كنون مساله مداخله گرايي و گسترش را از دستور كار خارج نكرده است.
 
آمريكايي كه در سال 1621 در يك حوزه محدود در شرق آمريكا واقع در پنسيلوانيا بودند و بعدا گروه‌هاي ديگري در ويرجينيا حضور پيدا كردند، آنها توانستند در فضاي گسترش و مداخله گرايي، در مرحله اول حوزه ارتباطي خود را از اقيانوس اطلس تا اقيانوس آرام گسترش دهند. بعد از آن در قرن 19 آمريكاييها حوزه نفوذان را به كل آمريكاي لاتين گسترش دادند. دكترين جيمز مونروئه در سال 1823 اين موضوع را مطرح و منعكس مي كند كه آمريكا بايد در آمريكاي لاتين سرمايه گذاري كند. زمامداران آمريكايي اصلا درصدد آن برنيامدند كه بخواهند در قرن 19 كه قدرت آنها محدود بوده و تنها در حوزه منطقه‌اي بوده، بخواهند حوزه نفوذ خود را به اروپا گسترش بدهند. اصلا خود را درگير سياست موازنه قدرت(با اروپاييهاي ان زمان) نكردند. اين موضوع نشان مي‌دهد كه يك نوع توازن بين قدرت، فرهنگ سياسي و رسالت گرايي وجود دارد. اين توازن را بايد بخشي از پراگماتيسم(عملگرايي) آمريكايي دانست.
 
نشانه هاي اين پراگماتيسم را امروز در مذاكرات هسته اي با ايران مي‌توانيد ببينيد و نيز پذيرش كنش تاكتيكي ايران در عراق اين موضوع قابل مشاهده است. اين يك بحث بسيار جدي بدين خاطر است كه چگونه انديشه سياسي در قالب فرهنگ سياسي مي‌تواند روندهاي سياست خارجي را شكل بدهد. بحث اصلي آمريكاييها اين است كه رفتار شما بايد متناسب با قدرت شما باشد. اگر اينطور نباشد، شما بزرگترين دشمن خودتان هستيد و خودتان بايد عواقب شكست تان را بپذيريد. در چنين شرايطي است كه آمريكا به اين جمعبندي مي‌رسد كه آمريكا حوزه نفوذ خود را در خاورميانه، آسياي شرقي و آفريقا گسترش بدهد. بخشي از اين حوزه ها به لحاظ سنتي در كنترل اروپا قرار داشته كه به طور مثال خاورميانه اينطور بوده. آمريكا به گونه تدريجي بحث مربوط براي خود را مربوط به تمامي جهان پيگيري مي‌كند.
 
نگاه معطوف به هژموني آمريكا يك نگاه منطقه‌اي نيست بلكه همه حوزه هاي جغرافيايي و همه موضوعات قدرت را دربرمي‌گيرد. رابطه بين قدرت و سياست خارجي يك نوع تناسب كنش را به وجود مي آورد به همين دليل است كه نگاه بسياري از زمامداران آمريكايي به اين معطوف است كه كنش بايد متناسب با قدرت و متناسب با پيامد باشد يعني آنكه قدرت بدون پيامد اصلا بي معنا است. در تفكر پراگماتيستي آمريكايي پيروزي بدون توجه به پيامد آن به منزله شكست محسوب مي‌شود. بنابراين رسالت گرايي آمريكايي رسالت گرايي كور تلقي نمي‌شود بلكه رسالت گرايي محاسبه شده است. يعني همه چيز را بر اساس منافع و قدرت مي‌سنجد. چه رفتاري را بايد در سياست خارجي و در ارتباط با فضاي اروپايي يا آسيايي در ارتباط با حوزه ائتلاف، اتحاد و مشاركت ايجاد مي‌شود كه تمام اين موضوعات معطوف به بحث قدرت و منافع است. بنابراين نگاه آمريكا به اروپا هم بر اساس همين مولفه‌ها معنا پيدا مي‌كند.
 
خبرگزاري فارس: در همين چارچوب فرض كنيد كه توافق هسته‌اي با ايران حاصل شود، با اين پيش شرطهايي كه مثلا تحريمها بعد از 10 سال برداشته شود و يا سنگ اندازيهايي كه كنگره آمريكا در اين مسير مي‌كند به اين معنا كه هرگونه توافقي بايد به تصويب كنگره برسد در حالي كه نگاه دولت اوباما اين بوده كه اين يك توافق بين‌المللي است و نه توافق بين دو كشور در نتيجه نيازي به تصويب آن نيست. همچنين موضوع تحريمها اين نكته وجود دارد كه بسياري از تحريم‌ها را كنگره تصويب كرده در نتيجه برداشته شدن آنها منوط به تصويب در كنگره است. در اين تنگنا و با توجه به نامه 47 سناتور جمهوريخواه كه گفتند توافق هسته‌اي محدود به دوران آقاي اوباما خواهد بود. با اين اوصاف چه نگاهي مي‌توان به توافق هسته‌اي احتمالي داشت. نگاه خوشبينانه يا بدبينانه؟
 
دكتر متقي: بحثهاي مربوط به نگاه بدبينانه و يا خوشبينانه درباره توافق، ممكن است مشكلات جناحي و سياسي در ايران به وجود بياورد به خصوص اينكه تيم ديپلماسي هسته‌اي مي‌خواهد عدم موفقيت خود را در ارتباط با دستيابي به نتيجه در روند مذاكرات هسته‌اي را به حوزه هاي اختلافات و مخالفتهاي اجتماعي و سياسي كه وجود دارد، مرتبط بداند.
 
من رويكردم اين است كه مذاكرات هسته‌اي نبايد از حوزه جناحهاي سياسي تحليل بشود چون اين موضوع امنيت ملي است. اما در بحث مربوط به مذاكرات هسته‌اي بايد يك كالبدشكافي علمي و دلسوزانه صورت بگيرد. واقعيت ان است كه وقتي 47 سناتور آمريكايي جمهوريخواه نامه‌اي نوشته و در آن تاكيد كردند كه اين توافق مورد پذيرش مجلس سنا نيست، بايد يك درك بنيادين از اين اقدام داشت. مگر سنا چه كار ويژه و كاركردي دارد؟ كاركرد سنا تصويب قراردادهاي بين‌المللي است. مگر عضويت آمريكا در جامعه ملل در سال 1919 يك امر بين‌المللي نبوده؟ مگر در سال 1925 كه معاهده «بريان كلوك» امضا شد يك معاهده بين‌المللي نبود. سنا يك معاهده بين‌المللي را يا تصويب مي‌كند و يا تصويب نمي‌كند.
 
متاسفانه در گفتگو درباره اين موضوع به بحث علمي مساله توجه نمي‎‌شود. بر اساس مولفه هاي حقوق آنگلوساكسوني كه آمريكا هم آن را پذيرفته، هر آنچه به بخشي از حقوق بين‌الملل تبديل شود به عرصه حقوق داخلي آن سرايت پيدا مي‌كند. البته اقدام اين 47 سناتور يك هشدار است. حرف آنها اين است كه آنها به لغو تحريمهاي يكجانبه عليه ايران مبادرت نمي‌كنند. اين هشداري براي ما است كه درك كنيم طرف مقابل خواهان چيست.
 
اين موضوع درست است كه هيچ وقت مذاكرات در فضاي بيروني منتشر نشده اما مي‌توان از روي واكنش ها و انعكاس‌ها مي‌توان فهميد كه چه كسي به دنبال چه كاري است و رويكرد افراد و گروه ها چيست. بيان و نامه نمايندگان سنا نشان مي‌دهد كه با توجه به اينكه كاركرد سنا تصويب قراردادهاي دوجانبه و بين‌المللي است به اين معنا كه شما هر كاري كه خواستيد بكنيد از طريق فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد انجام دهيد اما سنا و كنگره آنچه كه مربوط به تحريمهاي يكجانبه آمريكا است را تصويب نمي‌كند.
 
امروز وقتي در چارچوب توافق 5+1 به صورت ماهيانه 500 ميليون دلار از داراييهاي ايران را آزاد كردند، آيا ما مي‌توانيم اين پول را به  كشور وارد كنيم و سيستم مالي ما قادر به انتقال آن است؟ نه اصلا و به هيچ وجه. چه برسد به بيش از 110 ميليارد دلار داراييهاي بلوكه شده ما در خارج از كشور.
 
بنابراين حرف و سخن كنگره در اينجا بسيار حرف فني و تكنيكي است و حرف ما زياد فني و تكنيكي نيست وقتي وزير خارجه بيان مي‌كند كه مذاكرات ما در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل است. اگر اينطور است بايد به 6 قطعنامه صادر شده درباره ايران اين موضوع ارجاع داده شود. سوال آن است كه آيا تاكنون پس از 16 ماه(مذاكره) كدام يك از اين قطعنامه ها حل و فصل شده؟ ثانيا بخش عمده‌اي از تحريمهايي كه مشكلات زيادي براي دولت آقاي روحاني بوجود آورده و هر دولتي كه خواهان نقش افريني در اين زمينه است، موضوع تحريم‌هاي بين‌المللي است. اين تحريمها را بايد چه كرد؟ در حالي كه از آغاز مذاكرات هسته‌اي 16 ماه گذشته(در ژنو، مسقط،‌ وين و ...) اما نتيجه‌اي گرفته نشده تا تحريمها برداشته شود و با تاكيد بر اينكه رياست محترم جمهوري به دنبال مذاكرات ژنو و برنامه اقدام مشترك اين موضوع را مطرح كردند كه ديواره تحريمها ترك برداشته است. بالاخره پس از مدتي اين ترك بايد به شكاف تبديل شود وگرنه خود دولت با توجه به تعهدات زيادي كه دارد دچار مشكلات زيادي خواهد بود و همه گروهها و جناحها بايد به دولت كمك كنند چون مشكل اقتصادي دولت قابليت تسري به همه گروه ها و جناحها را دارد.
 
نقد مذاكرات ژنو و انحرافي را كه برنامه اقدام مشترك به وجود آورد، را بايد در چارچوب كمك به دولت به آن توجه داشت. هيچ جناحي حق ندارد بحثهاي امنيت ملي را درگير بحثهاي جناحي و سياسي و حزبي كند چرا كه اولا موضوع امنيت ملي است و ثانيا رهبري معظم جمهوري اسلامي روي اين موضوع تاكيد داشتند كه همه بايد به تيم هسته اي كمك دلسوزانه كنند. بخشي از اين كمك دلسوزانه ان است كه راهكارهاي احتمالي در برابر آنها قرار داده شود.
 
خبرگزاري فارس: در برخي خبرها آمده كه باراك اوباما خواستار برداشتن و لغو تحريمها نيست بلكه به دنبال تعليق آنها است. ارزيابي شما درباره اين موضوع چيست و ضمنا حوزه اختيارات رئيس‌جمهور آمريكا در قبال تحريمها را در اين ارتباط چگونه مي‌بينيد؟
 
دكتر متقي: در آمريكا ساختار قدرت بر اساس كنترل و موازنه قرار دارد. يعني اينكه رئيس جمهور كه از قدرت بسيار گسترده اي برخوردار است اما قادر نيست كه موقعيت سياسي خود را بر ساير مجموعه ها اعمال كند. در ساختار موازنه و كنترل مهمترين بحث اين است كه چگونه بازيگران در محيطهاي پيراموني چطور الگوي موازنه قدرت را در پيش بگيرند. هيچ موقع هم مقامات دولت آمريكا اين بحث را مطرح نكردند كه ما تحريمها را بر مي‌داريم حتي تعليق تحريمها اگر به گونه كامل انجام شود يك بحث پذيرفته شده اي است. در حالي كه مساله اصلي اين است تحريمهاي آمريكا و به طور كلي رژيم تحريمها در آمريكا اعمال آن مرحله اي و تصاعديابنده است و برداشتن آن قطره چكاني است.
 
يكي از مشكلات اصلي تيم مذاكره  كننده كه فكر مي‌كرد موضوع تحريم ها را تا 6 ماه مي‌تواند حل و فصل كند شايد اين بود كه درباره تاريخ تحريمهاي آمريكا نسبت به كشورهاي ديگر وقوف نداشت. اينطور نيست كه اعمال تحريمها براي اولين بار عليه ايران اعمال شده باشد. 65 سال است كه تحريم يكي از ابزارهاي سياست خارجي آمريكا است. بطور مثال تحريمهاي آمريكا عليه عراق در سال 1990 به خاطر سياستهاي تهاجمي صدام و اشغال كويت اعمال كردند. در سال 2003 صدام سقوط كرد و رژيم عراق تغيير كرد و آمريكا در عراق فرماندار تعيين كردند اما تحريمها تا سال 2011 يعني 8 سال پس از سقوط صدام هم ادامه يافت.
 
بدون درك دقيق از رژيم تحريمها كه در گزارش امنيت ملي 2015 باراك اوباما هم آورده شده، قادر به درك واقعيتهاي سياست تحريم آمريكا نخواهيم بود. بنابراين اگر تحريمها برداشته شود اين يك موضوع عالي خواهد بود اما تيم مذاكره كننده بايد بداند كه با خلع سلاح كردن خودش تحريمها برداشته نمي‌شود چون همانطور كه در ابتدا گفتم مبناي سياست خارجي آمريكا قدرت است و مذاكراتش با ايران هم بر اين مبنا است كه  خوب «من در حدي قدرت دارم و شما هم در حدي قدرت داريد. بنشينيم و ببينيم كه چه كار بايد كرد». هدف او از مذاكره هم به حداقل رساندن قدرت طرف مقابلش است.
 
دموكرات‌ها بسيار بيشتر به جمهوريخواه ها شباهت دارد
 
خبرگزاري فارس: شما در بحث خود جرج بوش را مطرح كرديد و مساله يكجانبه گرايي او.  چه تفاوتي ميان اوباماي دمكرات  و جرج بوش جمهوري خواه با تمركز بر موضوع مذاكرات هسته‌اي ايران مي بينيد؟
 
دكتر متقي: رابرت كيگان كتابي به نام «قدرت و بهشت» دارد كه در آن كالبدشكافي دقيقي از نخبگان آمريكايي ارائه مي‌دهد. او مي‌گويد كه دموكرات آمريكايي بسيار بيشتر به جمهوريخواه آمريكايي شباهت دارد تا دموكرات آمريكايي به ليبرال اروپايي. از سوي ديگر در تمامي اسناد امنيت ملي آمريكا حتي سند 6 فوريه 2015 اين بحث وجود دارد كه همكاري با متحدين انجام خواهد شد، ائتلاف گرايي وجود خواهد داشت اما اگر منافع ملي آمريكا ايجاب كند، اين كشور منافع خود را به صورت يكجانبه پيگيري خواهد كرد. اصلا يكجانبه گرايي بخشي از راهبرد ساختار دفاعي آمريكا است. جرج بوش و باراك اوباما ادبيات متفاوتي دارند اما استراتژي آنها يكي است. اوباما در همين سند امنيت ملي 99 بار از واژه «رهبري آمريكا» استفاده مي‌كند. اين نكته تاكيد مي‌كند كه همه آمريكاييها بر هژموني تاكيد دارند ولي تفاوت آنها در تاكتيكها، ابزارها و سازوكارهايي است كه در پيشش مي‌گيرند. بنابراين من باراك اوباما را به ميت رامني، جرج بوش و جان مك كين خيلي نزديك مي‌دانم.
 
نبايد اين موضوع را در فضاي ادراك ديپلماسي رمانتيك ايراني تلقي كنيم. مذاكرات ايران و 5+1 دو الگوي ديپلماتيك را مطرح مي‌كند. ديپلماسي قدرت در برابر ديپلماسي رمانتيك. مبناي اصلي ديپلماسي رمانتيك، اعتماد، گذشت، آرمانگرايي، اميد به آينده و مصالحه است اما مبناي اصلي ديپلماسي قدرت، دستيابي به هدف و افزايش قدرت خود است. ممكن است ادبيات ادبيات متفاوتي باشد اما مساله مهم آن است كه شما چگونه قادر به افزايش قدرت خود هستيد. اتفاقا در دوراني كه جمهوريخواهان روي كار باشند، چون ادبيات و هدفشان روي زبان آنها است(علني) خيلي راحت تر مي‌توان اهداف آنها را درك كرد. من فكر مي‌‌كنم فضاي اصلي كه منجر به طولاني شدن مذاكرات شده، فضاي عدم درك باشد.
 
سه گانه لابي اسرائيل،‌ اعراب و منافقين در سياست خارجي آمريكا
 
خبرگزاري فارس: موضوع لابي اسرائيل و به ويژه لابي منافقين در آمريكا و كنگره موضوع مهمي است. يكي از سناتورهاي مطرح ضدايراني كه نامش با تحريمهاي ايران گره خورده، رابرت منندز است كه وي رابطه بسيار خوبي با اين لابي‌ها دارد. در همين راستا سخنراني نتانياهو در كنگره را شاهد بوديم. نظر شما درباره اين لابي‌ها و تاثير آنها بر مذاكرات هسته‌اي ايران چيست؟
 
دكتر متقي: لابي در آمريكا يك امر پذيرفته شده اي است. لابي بخشي از سنت تصميمگيري و سياستگذاري است. در آمريكا 3 لابي قوي ضدايراني وجود دارد. يك لابي لابي اسرائيل محور است. لابي ديگر عرب محور است و سومي لابي منافقين است.
 
براي هر لابي چندين مركز مطالعاتي كار توليد دانش را انجام مي‌دهند. بطور مثال مركز توليد دانش آيپك، «موسسه مطالعات واشنگتن براي خاورنزديك» است. براي لابي عرب محور بخشي به نام مركز سابان در موسسه بروكينگز اين كار را انجام مي‌دهد. در بخش «درباره ما» در اين مراكز تحقيقاتي اگر رجوع كنيد مي‌بينيد كه در آن كشورهاي عربي به طور صريح بيان مي‌كنند كه چه ميزان هزينه هاي موسسات و مراكز را تامين مي‌كنند. مركز بلفر در دانشگاه هاروارد هم مركز توليد دانش براي كشورهاي عربي و لابي عرب محور است. هزينه هاي آن را هم رئيس كشور امارات عربي متحده مي‌پردازد.
 
منافقين در حوزه رسانه‌اي تحرك دارند اما چون يك مجموعه بسته هستند و الگوهاي رفتاري آنها مافيايي است به همين دليل اين پويايي را براي در اختيار داشتن مراكز توليد دانش را پيدا نكردند. بخش عمده تحرك آن به مركز روابط بين‌الملل آن است كه تا آنجايي كه پيشتر من اخبار فعاليت و الگوهاي رفتاري آنها را در آمريكا پيگيري مي‌كردم فردي به نام سيدالمحدثين مسئول ارتباط منافقين با مراكز تصميمگيري آمريكايي برعهده داشت.
 
 منافقين براي عربستان، اسرائيل، آمريكا، فرانسه و آلمان جاسوسي ميكنند. هنر آنها در دوران دفاع مقدس آن نبود كه صرفا دوشادوش مقامات وابسته به صدام عليه سربازان ايراني بجنگد بلكه بخش ديگر هنر آنها سرويسهاي اطلاعاتي و جاسوسي براي ديگر كشورها است و به همين دليل توانستند موقعيت خود را حفظ كنند. شبكه نسبتا قوي و منسجم با سازماندهي بالايي دارند اما گفتمانشان حتي در ميان ايرانيهاي خارج از كشور هم معنا و مفهوم پيدا نميكند.
 
 اين مجموعه ها شديدا مخالف عادي شدن روابط ايران و آمريكا و بازيابي روابط ايران و غرب هستند و به دنبال آن هستند كه ايران را در فضاي انزوا قرار دهند. من اين بخش سياست خارجي آقاي روحاني كه خواهان گسترش فضاي ارتباطي ايران با جهان است را در راستاي منافع امنيت ملي مي‌دانم چرا كه لابيهاي عرب محور، اسرائيل محور و منافقين همه به دنبال انزواي ايران هستند. به همين دليل است كه ديپلماسي به معناي تحرك، تحرك به معناي اعتمادسازي و اعتمادسازي به معناي گسترش روابط است اما بايد بدانيد براي چه بايد اين كار را انجام دهيد و با چه ابزاري و اينكه بدانيد طرف مقابل خواهان چيست؟ لابيها نگران هستند كه آقاي روحاني بتواند روابط را بازسازي كند به همين دليل است كه برخي از مجموعه هاي داخلي نگاهشان بر اين است كه حمايت از دولت روحاني لازم است. دليل آنها آن است كه يكي از مجموعه هاي خواهان در انزوا قرار گرفتن ايران ، همين لابيها هستند.
 
جهان غرب در يك وضعيت ائتلاف مصلحتي در برابر ايران قرار دارند
 
خبرگزاري فارس: از منظر روابط آمريكا و اتحاديه اروپا بحثي در ايران وجود دارد كه شايد بشود از اختلافاتي كه بين اين دو درباره برخي موضوعات به ويژه ايران وجود دارد استفاده كرد. سوال اين است كه آيا مي‌توان اختلافي بين آمريكا و اروپا ايجاد كرده و از فضاي ناشي از آن براي مذاكرات هسته‌اي، تحريمها و موضوعاتي از اين دست استفاده كنيم. آيا اين موضوع اولا شدني است و دوما منطقي است؟
 
دكتر متقي: هر كشوري در موضوعات راهبردي داراي استراتژي است و براي تحقق استراتژي خود سناريوهاي مختلفي را تنظيم مي‌كند. نگاه كشورهاي اروپايي و غربي درباره برنامه هسته‌اي ايران نگاه متحد و يكپارچه اي است. همه بر اين باور هستند كه بايد قدرت ايران محدود شود، برنامه هسته اي آن كنترل شود. هيچ گونه زمينه اي براي دستيابي ايران به قابليت هسته‌اي نبايد وجود داشته باشد.
 
وقتي كه آمريكاييها و غربيها از سلاح هسته اي حرف مي‌زنند منطورشان قابليت هسته‌اي است. چون در تفكر غربي اين ابزارها هستند كه بر نيت و مقاصد برتري دارد. در حالي كه ما در تفكر ايراني ما براي نيت اصالت قائل هستيم. اينكه فكر كنيم اروپاييها در برخي از موضوعات از ما حمايت كنند يا فضا براي ما ايجاد كنند يا مشكلات ما را در برابر آمريكا حل كنند اين مساله اصلا امكان پذير نيست.
 
امروز جهان غرب در يك وضعيت ائتلاف مصلحتي در برابر ما قرار دارند. حتي در دوراني كه ژنرال گاردان در چارچوب رقابتهاي 200 سال قبل بين روسيه و فرانسه دوران ناپلئون كه خواهان افزايش قدرت نظامي ايران بود، آن موضوع هم در فضاي عصر موازنه قدرت ناكارآمد باقي ماند. جمهوري اسلامي چاره اي ندارد جز آنكه نگاهش در ارتباط با فضاي سياست بين‌الملل نگاه جهاني باشد اما اتكايش به خودش باشد. آن چيزي كه ما در ادبيات روابط بين‌الملل با عنوان اصل خودياري آن را تلقي مي‌كنيم.
 
خبرگزاري فارس: در ارتباط با تحريمهاي ايران برخي اعتقاد  دارند كه اين تحريمها به مرور زمان فرو مي‌پاشد و اروپا و كشورهايي چون چين و ژاپن شايد ديگر به تحريمها پايبند نمانند. نظر شما درباره اين تحليل كه تحريمها قابل تداوم و ادامه دادن نيستند، چيست؟
 
دكتر متقي: ممكن است چين و روسيه تمايل داشته باشند كه روابط(ايران با جهان) عادي باشد اما همين دو كشور مي‌گويند اگر روابط ايران با جهان عادي باشد آنها بيشتر از آنكه كالاهاي اين دو كشور را بخرند به سمت كالاهاي غربي مي‌روند.
 
نكته ديگر آن است كه ببينيم پولهاي ايران در كجا گير كرده است. در چين، هند و كره جنوبي است كه چين از اين مساله كه پولهاي ما در اين كشور بلوكه شده سود مي‌برد. از همه مهمتر اينكه بايد اين رژيمهاي تحريم را جدي تلقي كنيم. رژيمهاي تحريم يعني اينكه در تحريمهايي كه عليه ايران انجام شده يك نوع توافق و همكاري بين‌المللي وجود دارد.
 
 
منبع: فارس
انتهاي پيام/م

افزودن دیدگاه جدید

درباره متن فرمت

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس وب و ایمیل به صورت اتوماتیک لینک میشود .
سوال امنیتی
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
اگر شما یک بازدید کننده انسانی هستید و یک ربات نیستید به چالش و آزمون زیر پاسخ دهید.