ویژه نامه شهید رضا چراغی/همسر شهید چراغی در نامه ای خطاب به همسرش:

نامه نوشتن تو باعث می شود که من آسوده خاطر شوم

خانم دستواره در نامه ای خطاب به همسرش نوشته بود: از شما خواهش می کنم زود و فوری نامه بنویسی، چون هر چی باشد، دخترها بیشتر از پسرها فکر می کنند و در نتیجه، نامه نوشتن تو باعث می شود که من آسوده خاطر شوم...

به گزارش اختصاصی کوله بار، رضا چراغی به سال 1336 در خانواده ای مذهبی و دوستدار اهل بیت(ع) زاده شد. در شش سالگی قدم به مدرسه گذاشت و با استعداد خوبی که داشت ، همواره در درسهایش موفق بود . او علاوه بر تحصیل ، به مطالعات و فعالیتهای مذهبی علاقه مند بود و در مجالس مذهبی ، با شور اشتیاق حضور می یافت . پس از گذرانیدن دورة ابتدایی ، وارد دبیرستان شد و در آن مقطع با برخی مسائل مذهبی و سیاسی آشنا شد . او در شروع انقلاب اسلامی ، در سال آخر دبیرستان تحصیل می کرد .
چراغی ، مدتی پس از شروع جنگ تحمیلی ، در کنار دیگر فرماندهان ، در غرب ، به مبارزه و فعالیت خود ادامه می دهد و پس از اعزام تیپ 27 محمد رسول الله (ص) به جنوب ، همراه نیروهای تیپ راهی آنجا می شود . او از اوسط سال 1360 تا اواخر تیر ماه 1361 ، فرماندهی  گردان حمزه را به عهده می گیرد و با این مسئوولیت ، در عملیات  فتح المبین و بیت المقدس شرکت می کند .

ر عملیات بیت المقدس رضا چراغی مسئوولیت محور سر گردان را بر دوش می گیرد و با لیاقت و توان بال ، تا فتح خرمشهر به هدایت نیروها می پردازد ، در این عملیات ، از ناحیة پا مجروح می شود . پس از بهبود نسبی دوباره در عملیات  مسلم بن عقیل به عنوان فرماندة تیپ 27 محمد رسول الله(ص) با سیزده گردان وارد عمل می شود و بار دیگر توان رزمی و فرماندهی خود را به نمایش می گذارد . چراغی ر سال 1361 با دختری پاکدامن و متدین ازدواج می کند .

در عملیات والفجر مقدماتی تیپ 27 به لشگر تبدیل می شود و فرماندهی آنرا به چراغی واگذار می کنند . در این عملیات ، شمشیر لشگر لقب می گیرد و اقتدار و استقامت شایسته ای از خود نشان می دهد . یکی از همرزمانش می گوید :  حضور شهید چراغی در کنار شهید همت ، به نیروها روحیه می دهد با فرماندهی رضا ، توانستیم  تپة دو قلو را پس بگیریم .

شهید رضا چراغی ، پس از ماهها مجاهدت و مبارزه با دشمنان اسلام و انقلاب ، سرانجام در عمیلات  والفجر 1 که در منطقة عمومی فکه انجام می گرفت ، پس از ابراز رشادت تمام و ایثار و حماسه ، به شهادت رسید و روح بزرگوارش به ابدیت عشق پرواز کرد .

معصومه دستواره همسر شهید رضا چراغی، در طول حضور همسرش در جبهه، از طریق نامه جویای احوال وی می شد که در اینجا قسمتی از این نامه همسر شهید، آورده شده است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص
به درستی که خداوند دوست دارد کسانی را که در راه او خدمت می کنند و در راه او مبارزه می کنند در صف های به هم پیوسته و محکم و استوار.
سلام علیکم.
نامه ای به یک پاسدار دلیر.
به تو ای دلاور با رشادت، به توکه هفت سین سپاس و ستایش و سلاح و سلوک علی وار و سرخی خون و سبزی شهادت و سنت اسلامی را در خود جمع داری. به تو که نماز را بر تربت خاک وطن می خوانی، در این سرزمینی که اینک بلاکش شده است.
نامه ام را به تو می نویسم ای پاسدار دلیر. به تو که تبریک خویشاوندانت را به هنگام تولدشان، با شلیک خمپاره به آنها گفتی و من نامه ام را به رودخانه کارون می اندازم تا تو هنگامی که وضو می سازی، آن را برداری و غنچه لبت بشکفد.
ای لاله ای در صحرا، ای قطره اشکی در دریا، ای قطره ای در رود، ای ناجی دریا، ای خسی در میقات. چه گویم که توانم نیست. ای اسطوره خوبیها. ای که هر شب در زیر نور مهتاب بر درخت تکیه می دهی و چون عابدی هستی که می خواهی از عبد بودن، به ملائکه برسی و تو می خواهی از "من" بودن، به "ما" هجرت کنی و از ما بودن، به انبیاء ...
با عرض سلام...، امیدوارم که حالت خوب باشد. منظور از نوشتن این نامه، پاسخ به نامه پر مهر و صداقت جنابعالی بود. امیدوارم از مقدمه ای که در اول نامه نوشتم، خوشت بیاید و قبولش کنی. هر چند شاید به آن صورت هنوز همدیگر را نشناخته باشیم، ولی نیروی قلبی و ایمان قلبی من، این نوید را به من می دهد که تو واقعا لیاقت این صفت ها را داری.
 در هرصورت، اگر از حال خانواده بخواهی، صحیح و سلامت هستند. در مورد نامه ای که به پدرم فرستاده بودی، خیلی از شما تشکر کرد. فقط مامان گله می کرد که چرا اینقدر دیر نامه دادی. هر چند شاید تو را یکی دوبار دیده، ولی من احساس می کنم که خیلی تو را دوست دارد. خودش هم می گوید، در هر صورت، مامان و آقا جون خیلی از تو انتظار دارند که زود نامه بدهی، از اینکه از پدرم برای نوشتن نامه اجازه خواسته بودی، تشکر می کنم. به قول آقام و مامانم، این نشانه لطف و ادب توست. از شما خواهش می کنم زود و فوری نامه بنویسی، چون هر چی باشد، دخترها بیشتر از پسرها فکر می کنند و در نتیجه، نامه نوشتن تو باعث می شود که من آسوده خاطر شوم...
از شما می خواهم موقع نامه نوشتن، مرا راهنمایی کنی، چون به قول امام، شما در خیل کاروانی هستید که به مقصد نزدیک شده اید، ولی ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم. در هر صورت، من تو را بیشتر از آنچه که فکر می کنی، می شناسم.
به امید روزی که تمام مردان و زنان حزب الله به آخرین خط کمال برسند. به امید ظهور امام عصر و تشکیل جامعه اسلامی.
به امید روزی که تمام رزمندگان پرچم سرافراز نصر من الله و فتح قریب را در تمامی قله های پیروزی به اهتزاز در آورند. التماس دعا دارم.
خواهش می کنم ما را هنگام دعای شب و هنگام فعالیت روز از یاد نبرید.
اگر نامه نوشتی، چند صفحه بنویس. نترس! از اینکه جوهر خودکارت تمام شود.
خدایا، خدایا، تو را به جان زهرا، تا انقلاب مهدی،خمینی را نگهدار
هر چه مستحکمتر باد خط ولایت فقیه
ساعت 30/10 شب
17/11/61
معصومه دستواره

انتهای پیام/ک
 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

جدیدترین ها